عاشقانه

فراموشم مکن هرگز ، ولی گاهی به یاد آور ، رفیقی را که می دانی ، نخواهی رفت از یادش !




نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند 1390 ساعت 12:49 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهدو منطق نمی پذیرد ، مردن ...



نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 02:58 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش

گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که زندگیت را روشن می کند....



نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 12:03 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد...

من تو را در قلبم دارم
            
 نه در دنیا ...



نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن 1390 ساعت 02:15 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

سنگهایی که به دیوار فراق تو زدم

                                    کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم ...



نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 07:57 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

خدایا بگذار مانند یک درخت به سوی تو قد بکشم

و مانند یک درخت ریشه هایم را به سوی تو روانه کنم

بگذار برگ هایم تکان بخورند با هر باد شاخه هایم به عشق توسرزنده و شاد شوند

هر برگ یک دعاست و هرچه هست از آن توست

بگذار باران تو فرو ریزد مانند شادی و مانند رنج تا من همیشه به یاد تو باشم ...

آنوقت آواز سرخواهم داد وهربرگ من ستایش تو را زمزمه خواهد کرد ....


نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 08:34 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است...



"یا ضامن آهو"


نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390 ساعت 02:57 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

زیباترین ستایش ها نثار کسیکه کاستی ها و لغزش هایم را میداند
و باز هم دوستم دارد....
نوشته شده در جمعه 30 دی 1390 ساعت 08:58 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

می نویسم: " د ی د ا ر"

تو اگر بی من و دلتنگ منی یك به یك فاصله ها را بردار
نوشته شده در دوشنبه 12 دی 1390 ساعت 02:43 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافیست
این نگاه را برایت آرزو میکنم ...


نوشته شده در شنبه 10 دی 1390 ساعت 02:34 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

یلداست ....

بگذاریم هر چه در تاریکی هست
 
هر چه سرما و خستگی هست

تا سحر از وجودمان رخت بربندد ...

امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست ....

"یلدا مبارک"

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1390 ساعت 03:38 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

دور بودن معنای فراموشی نیست
فرصتی است
برای دلتنگی ...

نوشته شده در شنبه 19 آذر 1390 ساعت 10:54 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

با این دل شکسته ما را صبور کن
یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن
امشب بیا که روضه بخوانی برایمان
امشب بساط گریمان را تو جور کن ...

(تعجیل در فرج صلوات)

نوشته شده در جمعه 11 آذر 1390 ساعت 01:33 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

وقتی چترت خداست

بگذار ابر سرنوشت هر چه میخواهد ببارد ....



( تولدم مبارک ) .... بی تو ....


تو كه از جنس نسیمی تو بهار عشق و احساس
توی آسمون چشمات عكس یه ستاره پیداست
منو گم كن تا دوباره توی آغوش تو پیدا شم
تو شب میلاد چشمات تو نذار تنها ترین شم

(از طرف داداشی مهربونم امین خاکیان )

نوشته شده در شنبه 5 آذر 1390 ساعت 09:40 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

قلبها دریچه نفوذند
آنکه صادقانه نفوذ کند ، پایدارترین میهمان است ...

نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 ساعت 05:21 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

منو نزدیك خودت كن ای خدای عاشقانه
واسه ی عشق تو خوندن این ترانست یه بهانه 
من از آیینه ی نگاهت یه سبد ستاره چیدم
اسمتو تو قصه های پاك عاشقی شنیدم



(شعر از دوست خوبم خواننده کشورمون امین خاکیان)


نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1390 ساعت 12:21 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

دور باش ولی نزدیک

از نزدیکی های دور میترسم .......

نوشته شده در سه شنبه 24 آبان 1390 ساعت 08:45 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

مرا به یاد خواهی آورد
آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید
تا نام فراموش شده ای بدرخشد
آری ... از پس سالها مرا به یاد خواهی آورد ...

نوشته شده در سه شنبه 17 آبان 1390 ساعت 03:53 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

از دل كوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
این مسیر بدون برگشت كه واسم هیچ آشنا نیست
میخوام آرامش بگیرم من كه تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم...


(از طرف داداش امین گلم که همیشه باصداش و آهنگاش آروم میگیرم)

نوشته شده در شنبه 14 آبان 1390 ساعت 11:43 ب.ظ توسط ستایش نظرات |

کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی باتو میمانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دستهای تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود ...

نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت 08:50 ب.ظ توسط ستایش نظرات |


Design By : Pichak


  • نظرسنجی

    از دیدن وبلاگ عاشقانه ستایش لذت بردید؟




  • کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بازدید :